تبليغاتX
آدم واره

 " زندگی پر از نقطه های تاریک و روشنه "

  عاقل گفت :  

  "فقط باید تاریکیها را رد کنی!

  ابله گفت:

 "هیچ سوراخی نمی بینم

   تو فکر میکنی

 من کجای این طونلم؟"

 

 

 

نوشته شده توسط ندا شاه حسینی در جمعه بیست و یکم تیر 1387 |
افسانه خیال
بانوی خالدار
بر قله های کوه
سنگی نشسته بود
پرسید از صنم
بر من یک قصه گو
از سرعت اتم بر خط کوچه ها
از داد بچه ها
از غصه زمین
بانوی خالدار
15/12/84
نوشته شده توسط ندا شاه حسینی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 |

سالی که از کنار این رودخانه با محسن رد شدیم، سه نفر دیگر هم این کار را کردند؛ اما آنها از روی طاق برفی روی روخانه رد شدند، طاق زیر پایشان شکست و اجسادشان چند ماه بعد با آب شدن برف ها پیدا شد.

آنچه از مداقه در افراد یافتم و البته جای بحث است و نظر شخصی است، اینکه هر انسانی متناسب با آنچه می داند، می فهمد و باور دارد؛ کار می کند، قضاوت میکند، تصمیم می گیرد و خلاصه زندگی می کند.

نکته ای که به آن کمتر توجه می شود این است که، آنچه ما می دانیم، می فهمیم و باور داریم و بر اساس آن عمل می کنیم تا چه حد اعتبار دارد؟ البته در این زمینه یک مبحث گسترده ای وجود دارد با عنوان امور اعتباری و حقیقی.

نوشته شده توسط روح الله در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 |
به من می گویند چند وقتی است لاغر شده ای؟ از بس حرص می خوری... و این خوب نیست... ما  نفهمیدیم لاغر شدن خوب هست یا نه و یا حرص خوردن... هر دو اینها هم نمی دانم کی پیش آمد کرده و نا آگاهم که چرا نمی توانم با چشم راستم چشمک بزنم یا چرا درونم مانند بیرونم لامسه ندارد و چرا گردش خون را درون رگ هایم حس نمی کنم؟
اگر صدا نبود نمی دانستم گوش برای چیست.
اگر نور نبود نمی دانستم چشم برای چیست.
زوج اندیشه ام را نمی شناسم.
اگر او نبود نمی دانستم اندیشه چیست.
تمام چیزی که من دارم یک من معلق است، آویزانم از آنچه می دانم و نمی دانم.
سلام بر آقا هویدا (معلم شیمی دبیرستانم) که این قصه را برایم گفت: یک روزی مردی در جنگل قدم می زد، چون خسته بود کنار رودخانه ای زیر درختی می خوابد. یک لاک پشتی که درون رودخانه شنا می کرد، لحظه ای کنار آب می رود و در این زمان یک عقرب سوارش می شود و به لاک پشت می گوید مرا ببر آن ور وگرنه نیشت می زنم. لاک پشت هم او را می برد آن ور. عقرب پیاده می شود و به سمت مرد می رود؛ از آن ور هم یک مار که مرد را دیده بود به سمتش می آمد. که مار و عقرب همدیگر را می بینند و درگیر می شوند و هر کدام آن یکی را نیش می زند و فرار... مرد بعد از نیم ساعتی بیدار می شود و به راه خود می رود...
می گویند شناخت کامل شی با احاطه بر آن میسر است من تنها بخشی از من هستم و بر آن هم سوارم...

نوشته شده توسط روح الله در جمعه دهم خرداد 1387 |

اگنس مارتین : این خانم در 1912 در ماکلین کانادا متولد شدو در 1932 به آمریکا نقل مکان کرد.در بین سالهای 1941 تا 1954 در دانشگاه کلمبیای نیویورک درس خواند و در اواخر دهه پنجاه و دهه شصت با کلی، روزنکیست و دیگر هنرمندان جوان نیویورک مراوده برقرار کرد ،از سال 1967 در کوبا و نیومکزیکو در انزوا زیست و البته از سال 1958 به بعد نمایشگاههایی انفرادی و گروهی برگزار کرد .این هنرمند نقاش از جمله پیروان برجسته اکسپرسیونیسم انتزاعی و بعدا از پیشروان مینیمال آرت می باشند.

اصطلاح مینیمالیسم در قرن بیستم به ویژه در دهه 1960 برای توصیف سبکی به کار رفت که ویژگی آن بی پیرایگی فوق العاده ،شکل بندیهای هندسی ساده و بهره گیری از مواد و مصالح صنعتی بود. پیروان این جنبش از انواع ساختارهای مدولی ، فضایی،شبکه ای و جفتگاری استفاده می کردند و می خواستند در برابر تهییج کنندگی و عاطفه برانگیزی اکسپرسونیسم انتزاعی واکنش نشان دهند.

برگرفته از کتاب هنر مدرن تالیف نوربرت لینتن.

نوشته شده توسط ندا شاه حسینی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 |

:

 

اگر موز را به جای قیف.

آواز را به جای ایستگاه اتوبوس

و

اگر سلطه را به جای حاکمیت

و

پتک را به جای چکش بگذاری

آیا باید به تو آفرین گفت؟

18/12/84

نوشته شده توسط ندا شاه حسینی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 |

آدلف گتلیب : نقاش آمریکایی به سال 1903- 1974.هنرمندی ژرف اندیش که با جنبش اکسپرسیونیسم انتزاعی پیوند داشت. او بین سالهای 1921-1922 در اروپا آموزش دید. پس از بازگشت به آمریکا اشیا گرد آوری شده از بیابان آریزونا را با اسلوبی واقعنما به تصویر کشید. مدتی به روانشناسی یونگ جلب شد.در اوایل 1940تحت تاثیر هنر بدوی نقشمایه های نمادین را وارد کار خود کرد.بعدها دست به تجربه در رابطه میان دو شکل متباین زد ؛و مجموعه نقاشی های "انفجار "را آفرید. او در عرصه دیوار نگاری و طراحی برای نقشبافت دیوار کوب نیز به فعالیت پرداخت. عکس روبه رو از آثار این هنرمند است.

                                

برگرفته از کتاب دایره المعارف رویین پاکباز.

نوشته شده توسط ندا شاه حسینی در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 |
چقدر آبی دشت .

چقدر سبزی آب.

چقدر سرخی غم.

چقدر خاموشی من.

چقدر زردی مرگ.

چقدر سوال بی جواب.

...

سوسک بزرگ و قهوه ای چه احساسی داشتی

که کس دیگری نسخه مرگت را پیچید؟

1/12/84

نوشته شده توسط ندا شاه حسینی در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 |
برگشتنی از افسریه، که برای گرفتن کارت کنکور آزاد رفته بودم؛ سر چهار راه پشت چراغ قرمز عابران ایستاده بودم و فکرم از سوال اول میان ترم معادلات و واکنش آقاجانی به حل مزخرفم پر کشید به اینکه حالا چگونه خودم را برایش اثبات کنم؟ که من دانشجوی سال خیلی آخر هستم و استاد بیخیال؛ ما به ده شما هم قانعیم و استاد حیات دانشجویی ما را نمیران... از او هم به یک کلام که شما در طول ترم دانشجوی فعال که هیچ اصلا دانشجو نبودی... از من هم اصرار که من بودم و حتی جزوه نوشتم و تمرین حل کردم... و حسن ختمام ماجرا اینکه استاد می گوید اصلا من جزوه نوشتن را قبول ندارم و اگر تو درس را یادبگیری جزوه نوشتن بی معنا است و تمرینهایت به درد خودت هم نخورده که الان نمره نیاورده ای و اگر در کلاس فعال بودی و پای تخته مسئله حل کرده بودی امروز بیست می شدی... ودلایلش من را قانع کرد که من اصلا دانشجو نبودم...
ناگهان قارپ... صدایی آمد. یک ماشین گنده ای خورد به یک تاکسی که وسط چهار راه یک بچه دبستانی را زیر گرفته بود و مادرش جیغ و فغان که بچه ام را کشتند و آقا موبایلت را بده من به پدرش زنگ بزنم... و ماشین گنده سیه پوش شیک، واژگون شد و عده ای از درونش داد و هوار که آقا الان می رسند و بدو... ببر، بلندش کن و گرد وغباری و جمعیتی از شرق رسیدند و با سلام و  صلوات ماشین و « ما یحمل به » را بلند کردند و لا اله الا الله گویان روی دست بردند... و تاکسی روی هوا و زمین پشتک وارویی زد و ... تلپ و تالاپ... همچون جرم سماوی یخ زده و نتراشیده و نخراشیده از آسمان بر سر ما نازل شد و قرچ و قوروچی و در چشم به هم زدنی با من همان کرد که من چند دقیقه ای با نخود و لوبیای آبگوشت ظهر جمعه...
خلاصه ماجرا اینکه قصه تازه شروع شد و به قولی روح مجردم پر زد و خوشحال از اینکه در عالم ماده که باطن جهنم است نمانده  شکر گذار و سرمست، نگاهی به این ور و آن ور انداختم که دیدم یک دستم در دست مادر بچه دبستانی است و آبنبات چوبی به دست دیگر، که رسیدیم سر چهارراه و دیدم چراغ قرمز است و تا توفم را قورت بدهم و دست مادر را بکشم وسط خیابان بودیم و صدای ترمزی و مادر پرید اون ور و من این ور و تا به حال ضرب شست اینطوری نخورده بودم...
بعد احساس کردم دست کودکی در دستم است و آویزان؛ و ناراحت بودم، از ماجرای دیشب که عباس آقا بد عنوق بود و می دانم که زیر سر این زری نکبت است که گه گداری دیده ام سرک به دکان عباس آقا می کشد... بچه راه بیا دیگه...
بعد دستی به دنده بردم و سه را چهار کردم و با دست دیگر سیگار به ته رسیده را پرت کردم بیرون و تا از زرد چهار راه رد بشوم، یه نمه گاز را بیشتر کردم که دیدم یک ننه ای با بچه اش مثل گاو سرشان را انداخته اند پایین آمدند وسط چهار راه... ترمز کردم ولی واینستاد...
بعد داشتم سخنرانی می کردم برای بچه های تیم ملی و توضیح می دادم که فرصت درون زمین در عرض یک دهم ثانیه به دست می آید و چنین و چنان؛ بعد هم نمی دانم چه کسانی بودند که خیلی تحویلم می گرفتند و با هم مقداری دور زمین فوتبال دویدیم و کلی دوربین دور و برمان. خسته شده بودم، به بچه ها گفتم جمع کنیم بریم که ناگهان دیدم از لنز دوربین ها پلق پلق آدم میزنه بیرون، و همه شاکی... که سوار ماشین شدیم و دِ فرار، اما جمعیت از شرق دنبالمان روان بود تا رسیدیم سر چهار راه...
در نهایت روح مجردم دوری زد و نمی دانم کدام آدمی پیدا شد که آمد بالای گوشت کوبیده ما و منفذی برای تنفس مصنوعی پیدا کرد و دوباره ما را اسیر جهان ماده کرد با فرمی نه بهتر از سابق...
نتیجه: اگر پشت چراغ قرمز عابر نایستاده بودم، یا روح مجردم کاملا آزاد می شد و یا معادلات پاس می شدم.
نوشته شده توسط روح الله در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 |
اد  راینهارت  : نقاش ، منتقد و نظریه پرداز آمریکایی. 1913-1967. یکی از پیشگامان انتزاعگرایی در آمریکا به شمار می آید .در نیویورک آموزش دید و به اتحادیه هنرمندان و هنرمندان انتزاعی آمریکا در سال 1930 پیوست. در تزیین نمایشگاه جهانی نیویورک مشارکت داشت. در آثار اولیه اش شکلهای لبه تیز و هندسی و رنگهای تند به کار می برد. سپس به تک رنگی روی آورد . او کوشید عناصر نقاشی اش را به حداقل ممکن کاهش دهد. سطحهای سیاه بکنواخت در پرده های بزرگ متاخر او را پیش درامدی برای مینی مال آرت می دانند.واز جمله آثارش نقاشی انتزاعی – قرمز ( عکس رو به رو ) می باشد.

مینی مال آرت : یکی از جنبشهای هنری دهه 1960 ، به خصوص در ارتباط با آثار سه بعدی ، که از ایالات متحده آمریکا آغاز شد .پژوهشهای پیروان این جنبش انواع ساختارهای مدولی ، شبکه ای ، فضایی و جفتکاری را شامل می شود که هدف آن توضیح مجدد مسایلی چون فضا ، فرم ، مقیاس و محدوده بود و نتیجتا هرگونه بیانگری و توهم بصری را نفی می کرد. مجمو عه های منظم ساده ای از واحد های همانند و جا به جا شونده بر اساس ریاضی که قابلیت بسط و تو سعه دارند.

برگرفته شده از دایره المعارف رویین پاکباز.

نوشته شده توسط ندا شاه حسینی در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 |